تبلیغات
سفتجان

سفتجان
نویسندگان
لینک های مفید
<

توبه‏ مرد آتش پرست‏

 

فقیه بزرگ، عارف نامدار، فیلسوف بزرگوار، ملا احمد نراقى در كتاب شریف طاقدیس نقل مى‏كند:

موسى به جانب كوه طور مى‏رفت، در میان راه گبرى پیر را كه آلوده به كفر و گمراهى بود دید، گبر به موسى گفت: مقصدت كجاست، از این راه به كدام كوى و برزن مى‏روى، با چه موجودى نیت سخن دارى؟ جواب داد: قصدم كوه طور است، آن مركزى كه دریایى بى‏پایان از نور است، به آنجا مى‏روم تا با حضرت حق مناجات و راز و نیاز كنم و از گناهان و معاصى شما از پیشگاهش عذرخواهى نمایم.

گبر گفت: مى‏توانى از جانب من پیامى به سوى خدا ببرى؟ موسى گفت:

پیامت چیست؟ گفت: از من به پروردگارت بگو در این گیر و دار خلقت، در این غوغاى آفرینش، مرا از خداوندى تو عار مى‏آید، اگر روزى مرا تو مى‏دهى هرگز نده، من منت روزى تو را نمى‏برم، نه تو خداى منى و نه من بنده‏ى تو! موسى از گفتار آن گبر بى‏معرفت و از آن سخن بى‏ادبانه در جوش و خروش افتاد و پیش خود گفت: من به مناجات با محبوب مى‏روم ولى سزاوار نیست این مطالب را به حضرتش بگویم، اگر بخواهم در آن حریم، حق را رعایت كنم حق این است كه از این گفتار خاموش بمانم.

موسى به جانب طور رفت، در آن وادى نور با خداوند راز و نیاز كرد، با چشمى اشكبار به مناجات نشست، خلوت با حالى بود كه اغیار را در آن خلوت راه نبود، گفت و شنیدى عاشقانه با حضرت دوست داشت، وقتى از راز و نیاز فارغ شد و قصد كرد به شهر برگردد، خطاب رسید: موسى پیام بنده‏ام چه شد؟

عرضه داشت: من از آن پیام شرمنده‏ام، خود بینا و آگاهى كه آن گبر آتش پرست و آن كافر مست چه جسارتى به حریم مبارك تو داشت!

خطاب رسید: از جانب من به سوى آن تندخو برو و از طرف من او را سلامى بگو، آنگاه با نرمى و مدارا این پیام را به او برسان:

اگر تو از ما عار دارى، ما را از تو عار و ننگ نیست و هرگز با تو سر جنگ و ستیز نداریم، تو اگر ما را نمى‏خواهى، ما تو را با صد عزت و جاه مى‏خواهیم، اگر روزى و رزقم را نمى‏خواهى، من روزى و رزقت را از سفره‏ى فضل و كرمم عنایت مى‏كنم، اگر منت روزى از من ندارى، من بى‏منت روزى تو را مى‏رسانم، فیض من همگانى، فضل من عمومى، لطف من بى‏انتها، و جود و كرمم ازلى و قدیمى است. مردم همچون كودك‏اند و او نسبت به مردم فیض بى‏نهایت، این فیض براى آنان همچون دایه‏اى مهربان و خوش اخلاق است. آرى كودكان گاهى به خشم و گاهى به ناز، پستان مادر را از دهان خود بیرون مى‏اندازند، ولى دایه رابطه‏اش را با آنان قطع نمى‏كند، بلكه پستان به دهان آنان مى‏گذارد.

كودك سر برمى‏گرداند و دهانش را مى‏بندد، دایه بر آن دهن بسته بوسه مى‏زند و با نرمى مى‏گوید: روى از من برنگردان، پستان پرشیر مرا بر دهان گذار، كودكم ببین از پستانم براى تو همچون چشمه‏ى بهارى شیر مى‏جوشد.

وقتى موسى از كوه طور برگشت، آن هم چه طورى، طور مگو، بگو قلزم نور. گبر پیر به موسى گفت: اگر براى پیامم جواب آورده‏اى بگو.

آنچه را خداوند فرموده بود موسى براى آن كافر تندخو گفت. گفتار حق، زنگ كفر و عناد را از صفحه‏ى جان آن كافر پاك كرد، او گمراهى بود كه از راه حق پس افتاده بود، آن جواب براى او همانند آواز جرس بود، جان گمراه از تاریكى همچون شب تار بود، و آن جواب برایش همچون تابش نور آفتاب.

از شرم و خجالت سر به زیر افكند، آستین در برابر چشم گرفت و دیده به زمین دوخت، سپس سر بلند كرد و با چشمى اشكبار و دلى سوزان گفت: اى موسى! در جان من آتش افروختى، از این آتش جان و دلم را سوختى، این چه پیامى بود كه من به محبوب عالم دادم، رویم سیاه، واى بر من، اى موسى! ایمان به من عرضه كن، موسى حقیقت را به من یاد بده، خدایا چه داستان عجیبى بود، جانم را بگیر تا از فشار وجدان راحت شوم!

موسى سخنى از ایمان و عشق، و كلامى از ارتباط و رابطه با خدا تعلیم او كرد، و او هم با اقرار به توحید و توبه از گذشته، جان را تسلیم محبوب نمود!




طبقه بندی: عمومی، 
[ شنبه 20 آبان 1391 ] [ 04:07 ب.ظ ] [ قاسم وفادار ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


لینک های مفید
<بلاگ">ایران اسکین
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب